
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ما را خـدای حـضرت معصومه خوانده گدای حضرت معصومه انگـار روی عـرش خـدا هـستیم زیـر لـوای حـضـرت معـصومه قـم شـورهزار بود و گـلستان شد از خاک پای حضرت معصومه عمری به او "کریمه" لقب دادهست جود و سخای حضرت معصومه وا مـیکـنـد هــزار گـره، دسـتِ مشکلگـشای حضرت معصومه در زنـدگی غـریب نـشد هرکس شـد آشـنـای حـضرت معـصومه معـصـومـۀ امـام رضا بانـوست مولا، رضای حضرت معصومه مثل حـریـم شـاه خـراسـان است صحن وسرای حضرت معصومه در این حریم ذکر ملائک چیست؟ مدح و ثـنای حضرت معصومه " مَـن زارَهـا بِـقُـم فَـلَـهُ الـجَـنَّه " این شد بهای حضرت معصومه در این حرم طلا شده مسهامان با کـیـمـیـای حـضرت معصومه شـبهـای جـمـعـه زائـر اربابـیم در کـربـلای حضرت معصومه درمــان دردهـای دو عـالــم شـد دارالـشـفـای حـضرت معصومه شکـر خـدا ضریح دلم بـودهست یکعمر جای حضرت معصومه عــالــم گـدای حـاتـم طـایـی شـد حـاتـم گـدای حضرت معـصومه نـاقـابـل اسـت هـدیـۀ مـن، امــا؛ جـانـم فـدای حـضرت معصومه تعـجـیل در ظـهـور امـام ماست تنهـا دعـای حـضرت معـصومه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دلی که عشق و ارادت به راستان دارد در آسـتـانـۀ قـم، سـر بـر آسـتـان دارد در آسـتـانـۀ قـم، از سـلالـۀ خـورشـیـد ودیعـهای است که انـوار جاودان دارد به یُمن مقـدم این تـابـنـاک اخـتر پـاک تـمـام خـطـۀ قــم، رنـگ آسـمـان دارد یگانه دخـتر معـصومهای که فرمودند زیـارت حـرمـش، اَجـر بیکـران دارد کسی که اشک ارادت درین حرم افشاند دو چشمِ تر، نه که "عَینان تَجریان" دارد درین حریم چرا موج میزند ملکـوت که سایه از پر و بال فـرشتـگـان دارد گرفته رخصت پرواز بین مشهد و قـم کبوتری که در این روضه آشیان دارد از این حـریـم مـقـدس اجازه میطلـبـد کسی که شوق نیایش به "جمکران" دارد چه مسجدی که ز گلدستههای زیبایش بــلال هــم، هــوس گـفــتـن اذان دارد کسی که میرود آنجـا میآورد با خود دلی که رایحـۀ صاحـب الـزمـان دارد میان شهر قم و جمکران جدایی نیست خوشا کسی که سفر سوی این و آن دارد ثنای حضرت معصومه حدّ معصوم است به شأن و شوکت او، شعر، کی توان دارد؟ به پـاکـدامـنـی مـریـم اسـت ایـن بـانـو که از مسیـح نـسب دارد و نشان دارد هنوز جای قدمهای اوست بیت الـنـور هنوز چشم به آن خانه، کهکشان دارد و از مجـاورت او ز شهـر قـم، تـابش فروغ علم به شـش گـوشۀ جهـان دارد قسم به عشق که شایستۀ نثار اینجاست اگر که اشک شما رنگ ارغوان دارد بهشت خواب و خیالیست بی محبت او ولای اوسـت که پـروانـۀ جِــنـان دارد در آزمایش عـلم و عـمل بکوش اینجا که سرسپـردگی دوست، امتحـان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را گـذشـتم از خـیـابان ارم تا صحـن آئـینه که من در آسـتـانش دیدهام راه نجاتم را و دارم یادگاری از رواق هر شبستانش کمیل و آل یاسین، ندبه و عهد و سماتم را همینکه باز بالاسر زیارتنامه میخواندم ورق میزد زمان در من کتاب خاطراتم را محرمها حرم با دستهها «چل اختران» بود و زنی با اشکهایش باز میآورد ماتم را طواف آخرم دور ضریحش بود و بعد از آن... چه پایانی خوشی، در این حرم دیدم وفاتم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
برآر از آسـتین معرفت دست دعا اینجا به آئـیـن دگـر بـر آسـتان کـبـریـا، اینجا به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی که جان را میدهد آئینۀ لطفش جلا، اینجا مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان «اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی برآر آهی ز سـوز سیـنۀ دردآشـنا اینجا حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی» شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی ز بـام آشـنـایی، زادۀ خـیـرالـنّـسـا اینجا اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا منم «مشفق» غباری دامنافشان در هوای او که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
زدم چون ابرهایِ تشنه دیگر قیدِ تهران را گرفتم از کویر قـم نشانِ شهر بـاران را رسیدم در حرم، دنیا به کامم باز شیرین شد زیارتنامهاش انداخت یادم طعمِ سوهان را زمستان هم بیایی گنبدش پُر نور میتابد چنان که میبری از خاطرت سرمای سوزان را از این اعجاز بالاتر!؟ ببین علامه میسازد غبار سنگ فرشِ مرقدش طفل دبستان را اجابت در حریم قدسیاش قطعیست ای زائر! فقط کافیست بر لب آوری ذکرِ «رضاجان» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
هر کس که نهادهست به این خانه قدم را از خاطر خود برده همان ثـانیه غـم را انـگـار که بـر بـال مـلائـک شده زائـر هر کس که گـذر کـرده خـیابان ارم را هـر قـدر حــرم آمــدم از یــاد نــبــردم آنبـار کـه بــا مــادر خــود آمــدهام را آبــاد شــد از پــا قــدم ابــر، بــیــابــان بخـشـیده وجـود از نظر لطف، عدم را در آیـنـهکـاریِ حـرم فـلـسفـه این است بـسـیار کـنـند از کَـرَم این طائفه کم را در جمع گـدایـانم و تـفـسـیر نمـودهست با یک نظـر لـطف خود آیـات کـرم را میخواست که وصفش کند اما نتوانست شاعر خجل از کار خود انداخت قلم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو شعـرِ آمـده از آسـمـان، تو بـارانـی که مصرعی به زمین آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت سلام بر تو که این شعرِ مرده را جانی بمان و گرد و غـبار مـدیـنه را بتکـان تو سـهـمِ مـردمِ مـا از مـزار پـنـهـانی ببـخـش لـهـجـۀ مـا را سرِ تـلاوتتـان ای استخارۀ خـوب ای فـصیحِ قـرآنی! تو جان بخواه، که مهمانی و حبیبِ خدا که پـای هر نـفـسـت میدهـیـم قـربانی سـپـردهایـم گـدایـان صدا به در نـزنـند نشـسـتـهایـم درِ خــانــهات به دربـانـی مـراقـبـیـم که گـردی به چادرت نرسد به تارِ معـجـرتـان پـودی از پریـشانی مـراقـبـیـم نگـاهـی به سـمـتتـان ندود اگر چه چشمۀ پاکیست، چـشمِ ایرانی سـپـردهایـم بـه آتـش مـراقــبـت بــاشـد شنـیـدهایم برای که روضه میخوانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
سلام ای مرقدت از صبح بیت النور زیباتر سکوتت از صدای خندههای حور زیباتر همیشه دوست دارم بیشتر نزدیکتان باشم اگرچه هست گاهی گنبدت از دور زیباتر به چشم ما سر ظهـر خیابان ارم در قـم همیشه بوده از شبهای نیشابور زیباتر میان گریههای شوق از سمت ضریح تو صدایی میرسد از نغـمۀ ماهـور زیباتر به سویت آمدند از راههایی دور این مردم به شوق خندهای از "سعیکم مشکور" زیباتر عجیب این است بین این همه دلداده میبینم مدارا کرده با این وصلـۀ ناجـور زیباتر بسوزان دختر موسای عاشقها گناهم را میان شعـلههـای آتـشی از طـور زیـباتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
بانو دلم کبوتر صحن و سرای توست یعنی که زائـر حـرم با صـفـای توست گویی به سمت کعـبۀ مقـصود میرود هرکس مسافـر حـرم دلـگـشای توست آن در که بر بهشت برین باز میشود از گـلـشـن مـقـدســۀ دلـربـای تـوسـت ای داسـتـان هـجـرت تو عـزّت آفرین ورد زبـان ما همه جا ماجـرای توست تـو خـواهـر امـام رئـوفـی، رئـوفـهای معصومهای و اُسوۀ زنها حیای توست ما را دعـای خـیـر شما میدهـد نجات چشمم به استجابت و حال دعای توست فـردای رستـخـیز شـفـاعت کنی از او امروز هرکسی که به زیر لوای توست بر محـمـل نـیـاز رسـیـدم حـضورتـان بانو قبول کن که «وفایی» گدای توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دل مرده است و پَر به فراسو نمیزند هر کس که سر به خـانۀ بـانو نمیزند جـبریل، صحـن آیـنـه را مثـل خـادمی با هـیچ چـیز جـز مـژه جـارو نمیزند وقتی که این حرم پُر از الطاف مادریست پـس بـا مــزار مـادرمـان مـو نـمیزند یک گوشه از فضائلتان «إشفِعی لَنا»ست زائر که بیجـهـت به شما رو نمیزند صد بار در بزن که در این شهر هر کسی بر سـیـنه دست رد بـزند... او نمیزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قدم قدم به حضورت چکیده اشک مدامم منم که شوق سراسر برای عرض سلامم برای اذن زیـارت پـر از تلاطم اشکـم برای عرض ارادت چه الکن است کلامم چنان غـبار رسیدم به خاکبـوسی دریا مرددم که خودم را در این حرم چه بنامم سلام میدهم از هر کجای شهر به سویت که با سلام تو آغاز گشته صبحم و شامم سلام بر تو! جگرگـوشهٔ عزیز پیـمـبر! سلام زهـرهٔ زهـرا، سـلام مـاه تـمـامـم سلام دختر بـاران! سلام کـوثـر قـرآن! سلام خواهر خورشید! نور چشم امامم! چه عطر و بوی ملیحیست در بهشت تو بانو رسیده رایحهٔ مشـهـد الـرضا به مشـامم چه آرزوی قشنگیست من شهید تو باشم چه آرزوی قشنگیست اینکه حُسن ختامم...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در کـنـار خـوبها گـمراه میآيد حـرم بـا تـمـام زائـرانـش راه مـیآیـد حــرم هیچفرقی نیست بین زائرانش، چونکه هم بـنده میآید حـرم، هم شـاه میآید حرم لحظهای خـالی نمیماند اگر دقت کنیم روزها خورشيد و شبها ماه میآيد حرم رتبهها برعکس دنیا میدهد اینجا جواب کـوه از شـوقِ تو مثـلِ کاه میآید حرم هرکه میخواهد ببیند قطعهای از عرش را راه خود را میکـند کوتاه؛ میآيد حرم بُعد منزل نيست وقتی که سفر روحانی است هر دلی هـرجا بگـويد "آه" میآيد حرم خوشبهحال هرکسی که ساکن شهر قم است گـاه میآيـد حـرم، بیگـاه میآيـد حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
کویر تشنه که با خاک خود تیمم کرد نماز خواند و خدا هم بر او ترحم کرد به ابـرهای مـکـرم، به ما تـبـسم کرد کریمه را چه کـریمانه راهی قـم کرد ترک ترک دل خاک از دمش رفو میشد و با قدم قدمش غرق گفت و گو میشد بیا که بر لب این سرزمین ترانۀ توست کران کران ز پی لطف بیکرانۀ توست رواق منظر چـشم من آشـیـانۀ توست کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست تو آمـدی به زمـین من آسـمـان بـدهی به نعش این برهوت شکسته جان بدهی بمان، بـمان و برایم دلـیل ایـمان باش به سینهای که گشودم چو رحل قرآن باش و نجم ثاقب شمس الشموس ایران باش بمان و در شب تردید من چراغان باش تویی، تو خواهر خورشید و جان به قربانت که رنگ شب نپـذیرد شب شبـسـتانت ازل تـر از ازلـی از قــدم قـدیـمتـری ابـدتـر از ابـدی از کـرم کــریــمتـری ندیده هیچ کس از این حرم حریمتری تو از معابد مشرق زمین عـظیمتـری نگاه من به رواق تو اوج شیداییست کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست در این نگاه غریبانه بغض کنعانیست به چشم تو غم یعـقوبها فراوانیست کجاست یوسفت این لحظههای پایانیست هوای قلب تو و شعر من خراسانیست" تو جان سپردن در عشق را نشان دادی به دلبرت نرسـیده ز شوق جان دادی چه غم ز موج که همراه دخت زهرایم در این کـویـر کـنـارت کـنار دریـایـم اگـر چـه زرد ولـی بـا امــیـد مـیآیـم تویی تو حاجت سبز سهشـنبه شبهـایم منی که سوی تو دستانی از دعا دارم فقـط بـه روی لـبـم اشـفـعـی لـنـا دارم چه خوب چشم تو از ما جز احترام ندید غـروب دلـهـرۀ شهـر شوم شـام نـدید هـزار بـوسـۀ نـی بـر تـن امــام نـدیـد شراب و طشت زر و مجلس حرام ندید وقــایـع تــه گــودال را نـــدیــدی تــو و پـای زخـمـی اطـفـال را نـدیـدی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
دارد قــلــم هــوای تــو والا تــبــار را خـواهـد بـیان کـند کـمی از اعـتبار را بایـد بـگـویـد از تو و یـا ذوالـفـقـار را شاعـر بـساط کرده چـنین نقـش یار را ترسـیـم کـرده جـای نگـاهـت بهـار را عـطر تو میوزد به خـزان و بهـار قم گـلـدسته گـنـبـد و حـرمـت اعـتـبـار قم تـنـهـا نه مـن امـام زمـان بـیـقــرار قـم علامـهها حـقـیر و تویی شـاهـکـار قـم مسـتی بده ز یک نگـهـت میـگـسار را ای آنکه از وجـود تو قـلـبم جلا گرفت از یمن مقدمت قم و ایران صفا گرفت باید که از تو مشهد و هم کربلا گرفت هر کس به هر روش مددی از شما گرفت روشـن کـنـد ز بـرق نـظر شام تار را بانـو دخـیـل دامـن پـاکـت تـمـام شهــر سائیده سر به پای و به خاکت تمام شهر شد سینـهچـاکِ سینۀ چـاکـت تمام شهر اصلا خراب و مست و هلاکت تمام شهر لبریز کـرده سـاغـر مهـرت خـمـار را اخت الـرضا تویی و وفا اصل کارتان تو بـیـقـرارِ یـار و جـهـان بیـقـرارتـان راهی شدی ز خانۀ خود سوی یـارتان آری کـم از عـقـیـله نـبـود اعـتـبـارتان تفـسـیر کردهای به عـمل غـمگـسار را معصومهای و دختر موسیبن جعفری زینب شـنـاس و زینب کـبرای دیگری آهـو مـنم تو ضـامـن آهـوی مـحـشری از نسل حیدری و رضا را تو خواهری درمــانـدهام سـیـاهـه کـنـم اعــتـبـار را تو آمدی که بهـر رضـا خواهـری کنی بـا نـام فـاطـمـه ز دلـم دلــبــری کـنـی اینجا حرم زدی که به ما سروری کنی قـم را دمـشـق مـحـتـرم دیـگـری کـنی زهـرا شـدی مـدیـنـه کـنی این دیار را وقتی که هفته ای ز تو نامش کرامت است وقتی برای ما قدمت عین رحمت است وقتی که خادمت به جنان غرق عزت است وقتی برای ما همه ایل تو نعـمت است بـایـد فــدایـیات کـنـم ایـل و تـبــار را خاکم اگر نـدیـده بلا از تو و رضاست هر کس که رفته کرببلا از تو و رضاست این لطف و مرحمت ز خدا از تو و رضاست این اعتبار و عزت ما از تو و رضاست شاهد گرفته از تو چنین برگ و بار را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای بـه قـم آفـتـاب قـلـب جـهـان! دخـت مــوسـی! ســلالـۀ قــرآن! عمه و دخت و خواهـر سه امام! مـــادر کــل عـــالـــم امـــکــان! تـو بـه چـشـم ائــمّــه زهــرایــی بعد زهرا به قدر و عزت و شان زیــنــب دوم بـــنـــی الـــزهـــرا عــمــۀ چـــار حــجّــت یـــزدان هــم وجــودت کـریـمـۀ عــتـرت هــم ولایت، حــقـیـقــتِ ایــمــان فیض فـیضیه از کرامت تـوست شهر قـم از تو گـشـته مهـد امان حــــــرم یـــــازده ولـــی خـــــدا حـرم تـوسـت ای سـپـهـرمـکـان مــدح تــو ای مـلـیــکـۀ هـسـتـی وصـف تــو ای یــگــانـۀ دوران نـه تـوان با هـزار دسـت نـوشت نه! تـوان گـفـت بـا هـزار زبـان صـحـن تو مـسـجـد الرسول همه حـرمِ امـن تـوسـت کـعــبـۀ جـان پــدر و مـــادرم بــه قــربــانــت نه، هـمـه جـان عـالـمـت قـربـان کــوثــر کــوثــر رســـول خـــدا عـصـمـت عـصـمـت الله مـنــّـان قــم، جــلال مـدیــنـه پـیــدا کـرد تــا نــهــادی قــدم بــه دیـــدۀ آن گــشـت روز ورود تــو در قـــم روز عــیــد کـرامـت و احـسـان روز عــیــد نــزول رحـمــتهـا روز عـفـو و عـنـایت و غـفـران اهـل قــم از بــرای اســتــقــبـال هـمـه بـا دسـتـهگـل شـدنـد روان مرد و زن دور محملت گـشـتـند اشک شـوق هـمـه ز دیـده روان قـم دل از گـلـشن بهـشت گـرفت محملت بس که گـشت گـلبـاران هـمه گـفـتـنـد فـاطـمـه در حـشر پــای بـنـهـاده؛ ای گـنـهــکــاران حرمت شیـعـیـان قـم، ز تو کـرد ســتــم اهــل شـــام را جــبــران کاش زیـنب به قـم سفـر میکـرد تـا نـمـیدیـد آن هـمــه طـغــیـان اهـل قـم کـی بـرنـد مـهـمــان را گه به بـزم شـراب و گه زنـدان؟ جای تو بیتِ «مـوسی خـزرج» جـای زیـنـب بـه گـوشـۀ ویـران دور تو عـالـمـان فـقـه و اصـول دور او ابن سعد و شـمر و سنان دور تو دستـههای گـل در دسـت دور او سنگ بـود و زخـمزبـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از آن زمان که قـم حرمِ اهلبیت شد این شـهـر سـفـرۀ کـرمِ اهـلبـیت شد آن را به «عُـش آلمحـمـد» شناخـتـند پـس بـین شـهـرهـا عـلـمِ اهلبیت شد دست کسی که طالب علم محمدیست در نـشر مـعـرفـت، قـلـمِ اهلبیت شد شد خاکِ شورهزار، شفابخش اهلدل وقـتـی تــبــرّکِ قـــدمِ اهـلبـیـت شـد در جشن، رویِ شادی و در سوگ، روی حُزن آئـیـنـهدار شـوق و غـمِ اهـلبـیت شد اول برای حضرت معصومه شعر گفت؛ هر شاعری که محـتـشمِ اهلبیت شد هرکس که زائر حرم این کریمه بود از دوسـتـانِ مـحـتـرمِ اهـلبـیـت شـد *امام کاظم (ع) فرمودند: قُم عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَأوى شيعَتِهِمْ ترجمه: قم آشيانه آل محمد (ص) و پناهگاه شيعيان آنهاست. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
با نگاهت، میزنم با قدسیان پَر، در بهشت میگذارم سر، بر این خاک معطر، در بهشت آب سقـاخـانهات را هر زمان نوشـیدهام گوئیا نوشیدهام از حوض کوثر، در بهشت خوانده بودم: «با کریمان کارها دشوار نیست» باز مبهوتم، در آوردم چرا سر در بهشت؟ خوب و بد، با هم، میان صحن تو، پر میزنند نیست قانونِ «کبوتر با کبوتر...» در بهشت کوه خضرم، ایستاده نه، که میآیم به سر با هوای عطر تو، چون روز محشر، در بهشت شهد سوهانهای شَهرت، برده است از خاطرم طعم آن گندم که خوردم، شام آخر، در بهشت رفتم از قم تا به مشهد، با قـطار واژهها تا که خواندم از برادر، پیش خواهر، در بهشت گرچه دور از آن بهشت زیر پای مادرم جای مادر، سوی دختر، میکشم پَر، در بهشت چشمۀ تسنیم و نهرند، اشکهای چشم من پیش چشمم رد شد آخر، روضۀ در، در بهشت میشود یعنی بخوانی در قیامت هم مرا؟ تا بخوانم از شکوهت، بار دیگر در بهشت ما به جای قبر پنهان، زائر صحن توأیم فاطمه! ما را شفاعت کن، چو مادر، در بهشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از هرکسی به غـیر شما رو گرفتهایم برگـیـم و با نـسـیم حـرم خو گرفتهایم هـوهـوی باد در حرمت موج میزند او را به خـدمـت تو اذانگـو گرفتهایم گرد و غبار از دل خود پاک میکنیم در صحن اگر که دست به جارو گرفتهایم بر شانـۀ رواقـت اگر گـریـه میکـنیم از ابرهای صحن تو الـگـو گـرفتهایم ای سـاحـل امـیـد! کـنـار ضـریـح تـو هـر بـار یـاد کـشـتی پـهـلـو گرفـتهایم مهر تو را که ضامن ما روز محشر است از آسـتـان ضـامـن آهــو گـرفــتــهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
کـنارِ صحـن تو دیدم تـمام باور خود را نشانی از مـزار بی نـشان مـادر خـود را همیشه قبل هر کاری برای رزق اشعارم گشودم گوشۀ ایوان طلایت دفتر خود را مَنِ من را شکست ایوان آئینه، زمانی که هزاران تکه دیدم در کنارش پیکر خود را دل از بار تعلقها رها شد با تو، از این رو فقیری در ضریح انداخت تنها زیور خود را غبار این حرم را میکشم بر روی دستانم تبرک میکنم اینگونه من انگشتر خود را خیابان ارم را دوست دارم چون که میبینم درون آن شـکـوه بـارگـاه یـاور خـود را من از اول به تو دل بستهام، اذنی بده بانو! که باشم در حریمت لحظههای آخر خود را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در آن شهریکه بانوی بهشتی چون تو هم باشد سزاوارست نام هر خیابانش "ارم" باشد رسیدی تا نشان ما دهی آن قبر پنهان را بنا این است در قم، فاطمه صاحب حرم باشد تبسم میکند ناخـواسته؛ در قلب زائرها مگر صحن تو اصلا میگذارد درد و غم باشد؟ ندیدم هیچ شب در حوض، کامل انعکاسش را همان بهتر قد مهتاب هم پیش تو خم باشد حریم آسمانی تو پروین دارد و خوب است اگر نـام یکی از بابها باب الـقـلم باشد کرامت میکنی تا گاه از نزدیک و گاه از دور تنور شعرمان گرمست ای خورشیدِ بیتالنور به دریا میزند اینجا دل، آهوی بیابان هم به پابوسی میآید از مسیر دور، باران هم زیارت میکنندت عاشقان در باد و بوران هم ز تو رو برنمیگرداند این زلف پریشان هم هدایت شد به راه راست در شهرت خیابان هم قمت را مطلع خورشید میداند خراسان هم به شوقت غرق "بهجت" شد دلِ تنگِ "گذرخان" هم کنار این حرم مست است "قبرستان شیخان" هم صفائی چون "صفائیه" ندارد باغ رضوان هم دل "آذر" به تو گرم است در فصل زمستان هم رسیدی با چنان حجبی که تا پایان دوران هم نبیند گرد محمل را نگاهِ "چارمردان" هم نشسته عطر جنت در حریمت روی هر دامان شمیمت پَر کشیده شکرحق سرتاسر ایران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قلب کـویـر با تو بهـشت خدا شدهست قـم قـبـلـۀ ارادت دلهـای ما شـدهست این خاک با حضور تو دارالشفا شدهست اینجا حـریـم روشـن آئـیـنهها شدهست با تو بهـار در دل این خاک پا گرفت مهرت نـسـیم بود و جهان مرا گرفت دردیم و جز به مهر تو درمان نمیشویم ابریم و بینگـاه تو بـاران نـمیشـویم دل مردهایم و بی مددت جان نمیشویم ما نـوکـر تـوأیـم و پشـیمان نمیشویم احــسـانـت آیــۀ کــرم اهـل بـیـت شـد قـم با حـضـور تو حـرم اهـل بیت شد ای آفــتـاب سـر زده از گـنـبـد شـمــا بیانـتـهـاست مـرحـمـت بیحـد شـمـا قـم شهـر ماست، مشهـد ما مشهد شما پیـداست قـبـر گـم شده در مـرقـد شما اشکـیـم و میچکـیـم به پای شما فقـط عـمـریست نـوکـریم برای شما فقـط گـشـتـه غـبـار چـادر تـو آبــروی قــم عطر بهشت میوزد از عطر و بوی قم در رفت و آمـدند ملائک به سوی قـم بـاشـد حـرام آتـش دوزخ به روی قـم ما را به حشر جزو محبان حساب کن ما را بـیا و زائـر کـویت خـطـاب کن ما خشکسال و حضرت بارانمان تویی ما رعیتیم و خواهر سلطـانـمان تویی مـاه هـمـیـشـه کـامـل ایـرانـمان تویی آسـایـش بـهـار و زمـسـتـانـمـان تویی تاریک بودهایم و تو خورشیدمان شدی یک عـمر صبح روشن امیدمان شدی قبل از تو این کویر فقط شورهزار بود این خاک چار فصل تنش بیبهار بود قـم سـالهـای سال پیِ یک نگـار بود در آرزوی وصـل شـما بیقـرار بـود قـم با شـما سـرآمـد این روزگـار شـد بعد از تو با بهشت خـدا همجـوار شد مهـمـان عـطـر فـاطـمـهام با زیـارتت دل بـسـتهام به وعـدۀ صدق شفاعـتت چرخـیده چرخ زنـدگیام با سخـاوتت از غم خیال نیست به لطف و عنایتت با صد امید و شوق بر این خانه رو زدم من پـیک آشـنـای حـرم، اهل مشهـدم تو آمـدی و کـعـبـۀ مـحـبوب ما شدی اهل حجاز و هم وطن خوب ما شدی مـرهـمتـرین دوای دلآشـوب ما شدی نوری برای این دلِ محجوب ما شدی از لحـظـۀ ورود تو قـم آسـمانی است نامـت هـمـیـشـه آیـنـۀ مهـربانی است
: امتیاز
|